القندوزي ( مترجم : محمد على شاه محمدى )
199
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي )
اللّه مرفوفهء » به خدايى كه او را به حق به رسالت فرستاده است سوگند مىخورم كه تمام ريشههايش از جاى كنده شد و صداى شديدى داشت و چون صداى بالهاى پرنده صدا مىكرد تا در جلوى رسول خدا ( ص ) همچنان رف رفكنان ايستاد و بالاترين شاخهاش را روى سر رسول خدا برافراشت و بعضى شاخهايش را بر دوش من انداخت در حالى كه من سمت راست رسول خدا بودم . چون قريش چنين ديدند مستكبرانه و غاليانه گفتند : بس . به آن امر كن به جاى خود برگردد . رسول خدا فرمان داد درخت به جاى اول خود بازگشت . سپس قريش مستكبرانه گفتند : به اين درخت فرمان بده نصفش بيايد ! ! رسول اكرم فرمان داد نصف درخت آمد . قريش از روى كفر و دشمنى گفتند : به اين نصف درخت بگو برگردد و به صورت اول درخت تمام درآيد . رسول خدا فرمان داد و اطاعت شد . من گفتم : « لا إله الا اللّه انّى اوّل مؤمن بك يا رسول اللّه اوّل من آمن بانّ الشّجره فعلت ما فعلت بامر اللّه تعالى تصديقا لنبوّتك و اجلالا لكلمتك » من اول گرونده به تو هستم اى رسول خدا و اول كسى هستم كه ايمان دارم به اينكه آنچه اين درخت به جا آورد به امر خدا بود براى تصديت تو و بزرگداشت كلام تو . قريش گفتند : « بل ساحر كذّاب عجيب السّحر » بلكه جادوگر عجيب و دروغگويى است . و آيا جز مثل اين شخص ، ديگرى به تو ايمان مىآورد ؟ . ( منظورشان من بودم ) در صورتى كه من از آن گروه مردمى مىباشم كه سرزنش ملامتگران ، در راه خداوند متعال را به هيچ مىگيرم ، زيرا مردمى كه براى خداوند تحمل سرزنش ملامت كردن را داشته باشند سيمايشان سيماى صديقين و كلامشان كلام نيكان ، زندهداران شب و نورافشان روز ، چنگزنندگان به حبل قرآن ، دوستداران سنتهاى خدا و رسولند ، نه تكبر مىورزند نه علوّ مىكنند و نه غلو و نه فساد . دلهايشان در بهشت و بدنهايشان در كار خير است . در كتاب غرر الحكم آنجا كه غرق شدن بنى اميه در لذتهاى زندگى و طعامهاى خوشمزه زودگذر را يادآور مىشود از آن حضرت درباره عالم علوى سؤال مىشود در جواب فرمودند : صورتهايى هستند مجرد از